تبليغاتX
حوالی صبح

گنجشگک اشی مشی
روی بوم من بشین
من خودم دریا میشم
آبت میدم
من خودم نونوا میشم
نونت میدم
گنجشگکم اینجا همه غریبن
دارن برات می میرن؛
هوا داره سرد میشه
زود باش بپوشون تنت و
دلت پر از درد نشه،
شاید هوا کویر باشه برف نباره
سرت و بیرون نیاری
داره کنار خونمون
شرشر غم میباره
بخوای بری پیش خدا
تا آسمون ها راه
همینجا موندگار بشو
بالت که جون نداره
گنجشگکم بزرگ نشی
قصابا چشم به راهنا
پشت در قصابیا
آشپزا صف گرفتنا
گنجشککم بالا نیاد
اون صدای نازکتا
تیکه آهن پاره ها
شکل قفس گرفتنا
گنجشگکم ناز گلکم
رو بوم اون غریبه ها
نشینی ها
یه وقت دیدی
بارون میاد، برف میاد...
گنجشگکم
 دلم برات آتیش گرفت
منم به فکر خودمم
میترسم از پیشم بری
منم اینجا غریب بشم
گنجشگک اشی مشی
روی بوم من بشین
من خودم دریا میشم
آبت میدم
من خودم نونوا میشم
نونت میدم



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 23:16 توسط .::انیسا::.


فقط کافیست
چشم روی هم بگذارم
مثل همان چشم
که پشت درخت
خرس به خواب زمستانی رفت
فقط کافیست
من و تو
چشم و چشم ها را ببندیم
بگویم که نیست
حتی همان خدا
که پشت مرا به خاک گرم نشانده است
که نیست
عشق نیست
نیست را از هستی
که هست
توی دایره ها
با چشم های بسته ام فریاد می زنم
فقط کافیست
تا این زبان نحس را
نچرخانیم روی نیست
هست
سیب، تو ، زمین
همین کافیست
تا هبوط کنم
از جای که نیست
روی این زمین
و در آغوش تو سر بسپارم به عشق
بگذار خدایی کند خدا توی آسمان
من با تو
روی این زمین پست
کافیست از تمام
چیزهایی که نیست
تو باشی در کنار من
که با تو
به فتح می رسم
فتح قله خدا
وقتی در چشمهات
خیره می شوم
فقط کافیست
توی این گرداب پر پوچی
تو، روی لبهام جاری شوی
تا هست کنم
هر آنچه را که نیست



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 23:15 توسط .::انیسا::.